+ هوای بارانی

دوشنبه 5 دی 1384 ساعت 10:33 عصر
hv

چند روزی بود که هوای شهرهایمان ابری وبارانی بود،


 و چه باران لطیف و دوست داشتنی !


آنقدر قشنگ بود که دلم طاقت نیاورد و با طرح پیشنهادی ...


لحظه ای بعد من و همسرم زیر باران رحمت الهی قدم می زدیم و


 از این هوای بی همتا  لذت می بردیم.


...اما بعضی وقتها یک هوای ابری و بارانی نه تنها زیبا نیست


بلکه انسان آرزو می کند که سریعتر این لحظه ها بگذرد


 و دوباره گرمای خورشید را احساس کند .


 تصادف جالبی بود ، وقت در هوای بارانی شهرمان ،


 آسمان خانه کوچک ما هم ابری و بارانی بود و چه لحظه های


 سرد و تاریکی ! که هردوی ما ساکنان شهر ( خانه کوچکمان)


 برای طلوع خورشید مهر و محبت ثانیه شماری می کردیم ....


وچه شیرین و زیبا بود صبحی که با طلوع خورشید و مهر آغاز شد .


به امید طلوعی بی غروب و به یاد داشتن قدر لحظه های با هم بودن !


( این مطلب شعر نو نیست.متن معمولی است  که


 بخاطر تنظیم با عکس اینجوری شده(


نوشته شده توسط : همسر یک روحانی

نظرات دیگران [ نظر]