سفارش تبلیغ
صبا ویژن

بازهم حرم و ...

جمعه 84 اردیبهشت 30 ساعت 11:59 صبح

امروز من هم مانند بسیاری از همسران روحانی به همراه همسرم رفتیم تا در مراسم پرده بردا ری  گنبد  بارگاه  مطهر حضرت معصومه  شرکت کنیم .بگذریم از اینکه بنا بر اعلام عمومی توقع داشتیم مراسم طی ساعات 6 الی   6/ 30 برگزار شود واینکه با عجله خود را به حرم رساندیم تا از این فیض محروم نباشیم ودر پی ان دو ساعت روی پاهای عزیز ایستادیم تا وقت غروب و... . درحیاط مسجد اعظم بر روی سکوی مقابل مسجد ایستاده بودم وبیش از انکه به برنامه ها توجه کنم مجذوب برخوردها ورفتارهای افراد در ان جمع بودم ... دیدم که خانمی در ان شلوغی در گوشه ای جایی برای خود پهن کرده است وذکر شمارش هم به دستش درحال تسبیح وذکر خداوند تعالی ... که نا گهان با چهره ای برافروخته ورگهایی متورم در ناحیه  گردن با فریادی که از اعماق حنجره اش خارج می شد رو به دختری جوان نعره  میکشید که ای پدر فلان فلان شده تو مثلا آمده ای زیارت ... دیدم وشنیدم وبه فکر فرو رفتم . آن روز در راه برگشت به خانه با تعجب این خاطره را برای همسرم تعریف کردم.


نوشته شده توسط : همسر یک روحانی

نظرات دیگران [ نظر]